به همسرم التماس کردم که برای ترک اعتیاد اقدام کند

در میان تمامی خواستگارانی که داشتم، به هدایت پاسخ مثبت دادم. او کارگر ساختمانی بود اما آنچه برای من اهمیت داشت نان حلالی بود که بر سر سفره می آورد ، از این رو احساس رضایتمندی می کردم و گله ای نداشتم. تا اینکه روزی به طور ناگهانی متوجه شدم همسرم در حال استعمال مواد مخدر تریاک سنتی است. آن زمان باردار بودم و مجبور به ادامه زندگی با وی. فرزندم که به دنیا آمد، درآمد هدایت نیز افت کرد.همسرم التماس کردم که برای ترک اعتیاد اقدام کند

در میان هق هق های گریه زن، صدای ناله ضعیفی به گوش می رسید که نشان از درد و رنجی عمیق داشت. گذاشتم تا خود را خالی کند و بعد از یافتن آرامشی نسبی، نسخه ای را نشانم داد و گفت این نسخه دارو های پسرم است، من حتی توان درمان فرزندم را ندارم. از او ماجرای زندگیش را پرسیدم و او نیز با همان حالت محزون پاسخ داد:

به ناچار مجبور شدیم به مشهد مهاجرت کنیم. به دلیل وضع مالی بدی که داشتیم، مجبور به زندگی در یکی از شهرک های حاشیه نشین مشهد شدیم. محیط مناسبی نبود، سراسر پر شده بود از معتادان مواد مخدر صنعتی شیشه. با این محیط همسرم کم کم رو به سوی مواد مخدر صنعتی شیشه آورد و روزهای جهنمی من نیز شروع شدند. دیگر از مردی که من می شناختم اثری باقی نماندن بود. من با یک مرد بی احساس و سنگدل زندگی می کردم، که مرا تا سر حد مرگ کتک می زد. آن زمان فرزند دومم را نیز باردار بودم.

ترک اعتیاد شیشه

تنبلی بعد از ترک اعتیاد مواد

پس از زایمان به همسرم التماس کردم، به کمپ برود برای ترک اعتیاد شیشه و تریاک شروع کند و او نیز پذیرفت. اما بعد از ترک اعتیاد نیز راه تنبلی را در پیش گرفته بود و هیچ تلاشی برای پرداخت مخارج زندگی نمی کرد. هر زمان که اعتراضی می کردم، او مرا تهدید می کرد که دوباره به سراغ شیشه و کریستال می رود.

من که خاطری خوبی از آن روزها نداشتم، مجبور به سکوت بودم. این روند ادامه داشت و من دیگر نمی توانستم از پس مخارج زندگی بر بیاییم. پسر بزرگم که اکنون ۱۵ سال دارد، دچار افسردگی شدید و کم خونی است و من حتی نمی توانم از پس مخارج دارو های او بر بیاییم. به دلیل فقر و تنگدستی پسرم ترک تحصیل کرد و هر چه به او التماس می کنم که پدرت را درس عبرت خود قرار بده، گوشش بدهکار نیست. هم اکنون نیز اینجا هستم تا دست کمکی طلب کنم برای این زندگی بی سامان.

پایان پیام.

بازدید: 45